April 12th, 2012

نگاه می کنم و نمی فهمم
که طبیعت کدام است
انگار تنها رنگ های تواند که به چشم می آیند
انگار که گل ها تویی
تو اولین سبزه زاری هستی که میدیدم دارد راه می رود می دود
تو از تمام ِ رود هایی که دیده بودم جاری تری
تو آن سرزمینی هستی که باید در آن زندگی کرد
تو آن سرزمینی که هیچ کس در آن خانه اش را ترک نمی کند
لبخند ات به گل ِ سمجی می ماند که از شیار ِ خشک ِصخره ها بیرون می زند
کجا دیگر چروک های صورتی تا به این اندازه زیباست ؟
نمی توانم
نمی توانم ..نمیشود تو را انکار کرد
تو زیباترین و دورافتاده ترین سرزمین ِ دنیایی
[شهرزاد.ع]